صفحه اول     تماس با ما     پیوندها  
دوشنبه، 10 شهریور 1393 - 10:58   
  کنسرت استاد شجریان در کانادا و آمریکا     تکذیب خبر 20:30 درباره دیدار ابطحی و خاتمی     استاد فرامرز پایور درگذشت      هفته نوزدهم رقابتهای لیگ برتر فوتبال: کار سخت پرسپولیس و تلاش استقلال برای فرار از بحران      نیروهای لباس شخصی در دفتر میرحسین       
- اندازه متن: + -  کد خبر: 2674چهارشنبه، 27 آبان 1388 - 18:36
11 آذر ، سالروز شهادت میرزا کوچک خان جنگلی
سردار جنگل؛ الگوی وطن پرستی و آزادگی
سردار جنگل؛ الگوی وطن پرستی و آزادگی سر میرزا را به دستور سردارسپه در گورستان حسن آباد دفن کردند. بعد یکی از یاران قدیمی میرزا بنام کاس‌آقا حسام سر میرزا را محرمانه از گورکن تحویل و به رشت برده و در محلی موسوم به سلیمان داراب بخاک سپرد. در شهریور ۱۳۲۰ و فرار رضاشاه، آزادیخواهان گیلان قصد داشتند جسد میرزا (تن بی‌سر) را با تشریفات شایسته از خانقاه طالش به رشت حمل کنند ولی از این اقدام جلوگیری شد. در نتیجه به جهت پیشگیری از برخورد، جسد میرزا را بطور عادی به رشت حمل و در جوار سر دفن کردند و هر سال ۱۱ آذر مراسمی ساده در مزار آن شهید در سلیمان داراب رشت برگزار میشود.
  

یونس معروف به میرزا کوچک فرزند میرزا بزرگ بسال ۱۲۵۷ ه.ش. در شهرستان رشت محله استادسرا در یک خانواده متوسطی چشم به جهان گشود. سنین اول عمر را در مدرسه حاجی حسن واقع در صالح آباد رشت و مدرسه جامع به آموختن صرف و نحو و تحصیلات دینی گذرانید. چندی هم در مدرسه محمودیه تهران به همین منظور اقامت گزید. با این سطح تعلیم میتوانست یک امام جماعت یا یک مجتهد از کار درآید، اما حوادث و انقلابات کشور مسیر افکارش را تغییر و عبا ، عمامه و نعلین را به تفنگ ، فشنگ و نارنجک مبدل ساخت.

گزارش تصویری: خانه میرزا کوچک خان

آلبوم تصاویر میرزا کوچک خان جنگلی(از نوجوانی تا شهادت)

میرزا دارای دو خواهر و دو برادر، یکی بزرگتر از خود بنام محمد علی و دیگری کوچکتر بنام رحیم بود ، که هر دو نفر بعد از میرزا وفات یافته‌اند. ایشان مردی خوش هیکل، قوی بنیه، زاغ چشم و دارای سیمائی متبسم و بازوانی ورزیده بود. از نظر اجتماعی مردی با ادب، متواضع، خوش برخورد، مومن به اصول اخلاقی، آدمی صریح‌اللحجه و طرفدار عدل و آزادی، حامی مظلومان و اهل ورزش بود. او سیگار، تریاک و مشتقاتش استفاده نمی‌کرد و مشروبات الکلی اصلاً نمی‌نوشید. میرزا در سنین آخر عمرش همسری برگزید.

میرزا در واقعه مشروطیت به انقلابیون پیوست و در فتح قزوین شرکت نمود. او بانی نهضت جنگل بود که بتاریخ ۱۲۹۳ ه.ش. شروع به مبارزه مسلحانه بر ضد ارتش اجنبی داخل خاک ایران و بریگارد خودفروخته قزاق همایونی، که زیر دست افسران روسی تعلیم و تربیت شده بودند، کرد و مرارت‌ها بسیار کشید که عاقبت در این راه جان بر کف هدف خود نهاد. تعداد زیادی از انقلابیون جنگل هم در درگیری‌های مسلحانه با لشکران انگلیس، روسیه و ارتش سلطنتی قاجار زندگی خود را فدای میهن و مردمش کردند. آلبوم تصاویر میرزا کوچک خان جنگلی(از نوجوانی تا شهادت)آلبوم تصاویر میرزا کوچک خان جنگلی(از نوجوانی تا شهادت)

هدف جنگلی‌ها اخراج نیروهای بیگانه، رفع بی‌عدالتی، مبارزه با خودکامگی و استبداد و برقراری دولتی مردمی بوده است. در همین راستا در روز یکشنبه ۱۶ خرداد ۱۲۹۹ هجری شمسی قوای جنگل با انتشار بیانیه‌ای تشکیل کمیته انقلاب سرخ ایران و الغاء اصول سلطنت و تأسیس حکومت جمهوری را اعلام نمودند و یکروز بعد کمیته انقلاب هیئت دولت جمهوری را معرفی کرد، که میرزا عنوان سرکمیسر و کمیسر جنگ را داشت. اما هنوز دولت تازه انقلابی سامان نگرفته بود که با حمایت بلشویک‌های روس، اغتشاش انقلابی‌های سرخ طرفدار شوروی آغاز گردید که نهایت جمعه ۱۸ تیر ۱۲۹۹ میرزا به عنوان اعتراض از رشت به فومن رفت و قبل از حرکت دو نفر نماینده با نامه مفصلی برای لنین به مسکو فرستاد که در آن ذکر شده بود: "در موقع خود به نمایندگان روسیه اظهار کردم که ملت ایران حاضر نیست پروگرام بلشویک‌ها را قبول کند". بتاریخ شنبه ۹ مرداد ۱۲۹۹ طرفداران شوروی با رهبری و حمایت فرمانده قوای مسلح شوروی و مدیر بخش سیاسی و امنیت نظامی آن در رشت بر ضد میرزا کودتا و همه طرفداران میرزا را هرکه و هرجا بود دستگیر و بازداشت کردند. آنها دولت جدیدی اعلام کردند که احسان اله خان سرکمیسر و کمیسر خارجه و سید جعفر جوادزاده (پیشه وری معروف) کمیسر داخله شد.اختلافات ، بگیر و ببندها بالا گرفت و قوای جنگل تضعیف گردید. بفرمان احمدشاه قاجار قوای دولتی (قزاق‌ها) به سرکردگی سردارسپه (رضا میرپنج سابق و پهلوی آینده) برای سرکوبی قوای سرخ وارد رشت گردید که چندین برخورد جنگی بین دو قوا بوجود آمد که گاهاً نیروهای دولتی پیشروی و گاهاً عقب نشینی می‌کردند. در نهایت با مذاکرات پشت پرده، قوای سرخ خاک رشت و انزلی را ترک نمودند. لازم به ذکر است در این جنگ‌ها میرزا با قوای خود در فومن بود که بی‌طرف مانده و در فکر تجدید قوا بود.

زندگینامه میرزا کوچک خان جنگلی

قزاق‌ها که بسرکردگی سردارسپه سعی به مذاکره با میرزا، قانع نمودن او که به مرکز بیاید و نیایت استقلال‌طلبان خود را از مرکز شروع نماید، کردند. بنا به دلایل عدیدی مذاکرات به شکست انجامید. یکی از این دلایل این بود که تعدادی از جنگلی‌ها بمانند دکتر حشمت و یارانش قبلاً گول قول و فعل‌های سردارسپه را خورده بودند تسلیم و به دار آویخته شده بودند. در نهایت قوای قزاق از فرست استفاده و طی شبیخون‌های فراوانی نیروهای جنگل را وادار به عقب‌نشینی نمودند و بعضی از سران تسلیم یا کشته شدند. میرزا باتفاق تنها یار وفادارش، گائوک آلمانی معروف به هوشنگ، جهت رفتن به نزد عظمت خانم فولادلو، که همیشه از میرزا حمایت میکرد، به کوه‌های خلخال زدند ولی دچار بوران و طوفان گردیدند و سرانجام زیر ضربات خرد کننده سرما و برف بتاریخ ۱۱ آذر ۱۳۰۰ ، هنگامی که میرزا، هوشنگ را به کول گرفته بود، از پای در آمدند.

آلبوم تصاویر میرزا کوچک خان جنگلی(از نوجوانی تا شهادت)

کرم نام کرد (مکاری) که از خلخال عازم گیلان بود این دو موجود را در میان برف‌ها دید و شناخت. بسیار ناراحت شد از اینکه تنها است و یاوری که بتواند بوظائف انسانی عمل نماید ندارد. بااینحال سعی نمود با دادن ماساژ و خوراندن سنجد آنان به حال آورد ولی بی‌نتیجه و بی‌حاصل بسرعت بسوی آبادی و خانقاه شتافت و از مردم کمک خواست. اهالی که مرید میرزا بودند بسرعت به محل رسیدند و تن یخ زده هردو را به قریه آوردند ولی مرغ روحشان پرواز نموده بود.

خبر فوت میرزا که دوستان را متأثر و دشمنان را شاد نمود، بسرعت همه جا پیچید و از جمله بگوش محمدخان سالارشجاع برادر امیر مقتدر طالش که از بدخواهان میرزا بود، رسید. نامبرده با عده‌ای تفگچی به خانقاه رفت و اهالی را از دفن اجساد مانع کرد. سپس بمنظور انتقامجوئی و کینه دیرینه که با جنگلی‌ها داشت دستور داد یکی از طالش‌های همراه وی سر یخ‌زده میرزا را از بدنش جدا کند. رضا استکانی مزدور او سر از تن این مبارز وطن، استقلال و آزادی جدا و تحویل خان داد. نامبرده سر را ابتدا نزد برادرش امیر مقتدر به ماسال و سپس فاتحانه به رشت برد و تسلیم فرماندهان نظامی کرد.

زندگینامه میرزا کوچک خان جنگلی

(رضا اسکستانی – او پس از بریدن سر میرزا ، آن را به خان تالش تحویل داد)

در کاوشی که از جیب‌های میرزا نمودند تنها یک سکه نقره یک ریالی یافتند و بعد فاتحانه سر این سردار رشید را در مجاورت سربازخانه رشت، آنجا که معروف به انبار نفت نوبل است، مدت‌ها در معرض تماشا مردم قرار داده. سپس خالو قربان معروف که از یاران سابق میرزا بود و خودش را به سردار سپه فروخته و درجه سرهنگی گرفته بود، سر میرزا را به تهران و تسلیم سردارسپه نمود.

گذری بر وقایع نهضت جنگل از آغاز تا پایان(1294-1300 هجری خورشیدی)
 

سر میرزا به دستور سردارسپه در گورستان حسن آباد دفن کردند. بعد یکی از یاران قدیمی میرزا بنام کاس‌آقا حسام سر میرزا را محرمانه از گورکن تحویل و به رشت برده و در محلی موسوم به سلیمان داراب بخاک سپرد. در شهریور ۱۳۲۰ و فرار رضاشاه (سردارسپه و میرپنج سابق) آزادیخواهان گیلان قصد داشتند جسد میرزا (تن بی‌سر) را با تشریفات شایسته از خانقاه طالش به رشت حمل کنند ولی سرسپردگان پهلوی جلوگیری کردند. در نتیجه به جهت پیشگیری از برخورد، جسد میرزا را بطور عادی به رشت حمل و در جوار سر دفن کردند و هر سال ۱۱ آذر مراسمی ساده در مزار آن شهید در سلیمان داراب رشت برگزار میشود.

سردار جنگل؛ الگوی وطن پرستی و آزادگی

(آرامگاه میرزا کوچک خان)

 

دوران فعالیت نهضت جنگل(مرحله اول)
۱- آغاز فعالیت تشکیلات نهضت جنگل(اردیبهشت-خرداد ۱۲۹۴ خورشیدی): در این سال, میرزا پس از ورود به رشت به اتفاق عده ای از رجال ملی و روحانی , کمیته ی اتحاد اسلام را تشکیل داد.
۲- استقرار قوای مسلح در جنگل: هفت مرد مسلح(میرزا,دکتر حشمت,یک نفر تفنگ ساز,چهار نفر فداییان گیلان) که جنگلی نامیده می شدند , پایه گذار قیام بیگانه ستیز و عدالت خواه نهضت جنگل شدند.
۳- شکست یکی از خان های محلی: یکی از خان های محلی به نام عبدالرزاق شفتی به همراه دویست نفر تفنگچی در نبرد داوسار شکست خوردند.نیروهای جنگل در اولین مبارزه ی مسلحانه خود پیروز شدند.
۴- شکست نیروهای نصرت الله خان: نیروهای نصرت الله خان طالش(ضرغام السلصنه) با ۴۰۰ نفر,از گروه ۴۵ نفره ی جنگل در نبرد ماسوله شکست خوردند.
۵- اولین نبرد مسلحانه با قوای روس: این نبرد که به جنگ ماکلوان شهرت یافت در مهرماه ۱۲94 خورشیدی روی داد.
۶- جنگ ماسوله و شهادت خواهرزاده ی میرزا در بهمن ۱۲۹۴: این نبرد با قوای روسیه و دولت مرکزی در ماسوله روی داد و به شهادت عین الله خان خواهرزاده ی بیست و دو ساله ی میرزا انجامید.
۷- جنگ شاندرمن و خمام(اردیبهشت تا آخر مرداد ۱۲۹۵ خورشیدی): پس از جنگ شاندرمن و خمام روسها دولت ایران را برای برخورد با جنگلی ها زیر فشار گذاشتند.
۸- کشته شدن مفاخرالملک در کسما(آبان ماه ۱۲۹۵ خورشیدی): مفاخرالملک که با عده ای در حدود ۷۰۰ نفر به فرماندهی اشجع الدوله ی اسالمی , مامور قلع و قمع جنگلی ها شده بود,توسط قوای جنگل در کسما کشته شد.
۹- انتشار روزنامه ی جنگل(خرداد ۱۲۹۶ خورشیدی): روزنامه ی جنگل که ابتدا با چاپ ژلاتینی و سپس چاپ سنگی هفته ای یک شماره طبع و منتشر می شد , ناشر افکار هیات اتحاد اسلام و مجاهدان جنگل بود. در سر کلیشه ی صفحه اول , این شعار به چشم می خورد:این روزنامه فقط نگهبان حقوق ایرانیان و منور افکار اسلامیان است. نشریه جنگل در طول مدت دو سال فعالیت خود, در سالهای ۱۳۳۵-۱۳۳۶ ه.ق در ۳۵ شماره , ۳۱ شماره در سال اول و ۴ شماره در سال دوم انتشار یافت. سردبیری و مدیریت آن از شماره ی نخست با میرزا غلامحسین کسمایی(نویدی) برادرزاده ی حاج احمد بود؛اما از شماره ی دوم مدیر مسوولی آن بنا به تصمیم کمیته اتحاد اسلام , به مجاهد معروف صدر مشروطه و نهضت جنگل,میرزا حسین خان کسمایی واگذار شد. اگرچه نام میرزا حسین خان تا شماره ۱۳ بر سرلوحه ی نشریه نقش بسته و او رسما مدیر مسوول آن شناخته شد؛لیکن به سبب بیماری نتوانست بیش از هفت شماره ی آن را اداره کند به ناچار کناره گرفت و مدیریت آن هم چنان بر عهده یی میرزا غلامحسین خان نهاده شد.
۱۰- واقعه ی لشت نشا(دستگیری امین الدوله مالک آن منطقه): حاجی محسن خان امین الدوله , مالک قریه لشت نشا که برای رسیدگی به املاکش عازم آن منطقه شده بود , توسط افراد نهضت جنگل زندانی شد.
۱۱- نبرد تالش(تیر ۱۲۹۶ خورشیدی): نبرد جنگلی ها با قوای امیر مقتدر و رشیدالممالک خلخالی که موجب آشتی آنان با سران جنگل شد.
۱۲- ورود میرزا به خلخال(مرداد ۱۲۹۶ خورشیدی): در دهه سوم مرداد ۱۲۹۶, میرزا با چند نفر به خلخال رفت و پس از ملاقات با مردم و مذاکره با روسای ایلات در هرود آباد خلخال , نظر مساعد آنها را برای همراهی با جنگلی ها و اجرای نیات هیات اتحاد اسلام جلب کرد.

گذری بر وقایع نهضت جنگل از آغاز تا پایان(1294-1300 هجری خورشیدی)

13- قرارداد هیات اتحاد اسلام با قشون روس(بهمن ۱۲۹۶ خورشیدی):پس از انقلاب روسیه, قوای روسیه تزاری در ایران- که زیر فرماندهی ژنرال باراتوف بود – دچار آشفتگی و اختلال شد. این قشون از دو دسته تشکیل شده بود: دسته ای قوای قزاق های سواره ی داوطلب و دسته ای دیگر افراد پیاده ی غیر داوطلب بودند. در موقع بازگشت دسته ی دوم, آنها در پاره ای از شهرها به قتل مردم و غارت اموال آنها می پرداختند, در موقع عبور آنها از گیلان , قوای جنگل از تجاوزات آنها جلوگیری کرد. سرانجام قوای روس تصمیم گرفتند با عقد قراردادی با هیات اسلام از گیلان عبور کنند. این امر یکی از مهم ترین موفقیت های نهضت جنگل و یکی از موارد اثبات حقانیت تشکیل آن نهضت بود.
۱۴- ماموریت تدین- بازداشت قنسول انگلیس(اسفند ۱۲۹۶ خورشیدی): سید محمد بیرجندی ( تدین) از سوی حکومت مرکزی برای ملاقات با میرزا از تهران به گیلان رفت. وی پس از ملاقات با سران جنگل نتوانست آنها را به طرف وثوق الدوله متمایل سازد. روزنامه ی جنگل در شماره ی ۲۷ از بازداشت قنسول انگلیسی سخن گفت.
۱۵- حکمرانی تیمور تاش(اسفند ۱۲۹۷ خورشیدی):وثوق الدوله, عبدالحسین خان, سردار معظم خراسانی, معروف به تیمورتاش را به حکمرانی گیلان منصوب کرد. این یکی از دو اقدام مهم وثوق الدوله بود. جنایت و ظلم و ستم او در تمامی منابع دوره ی جنگل به طور مبسوط ذکر شده است.
۱۶- پراکندگی قوای جنگل پس از جدایی حاج احمد کسمایی(فروردین ۱۲۹۸ خورشیدی): وثوق الدوله پس از انتصاب تیمورتاش به حکمرانی گیلان, توانست مهم ترین ضربه را بر پیکر تنومند نهضت جنگل وارد کند و آن, جدایی حاج احمد کسمایی, مرد شماره ی ۲ نهضت بود.
۱۷- وعده تامین-تسلیم و اعدام دکتر حشمت(اردیبهشت ۱۲۹۸ خورشیدی): وثوق الدوله توانست در ایام صدارت خود , دو نیروی مهم و ارزشمند نهضت جنگل , یعنی : حاج احمد کسمایی و دکتر حشمت را از نهضت جدا سازد. از این سال شمارش معکوس برای انحطاط و خاتمه ی فعالیت نهضت جنگل آغاز شد
۱۸- بیانیه ی تیمورتاش و ابقای حکومت نظامی در گیلان ( خرداد ۱۲۹۸ خورشیدی)
با توجه به جدایی دو تن از ارزنده ترین نیروهای نهضت جنگل و روبه رویی میرزا با کمونیست های داخلی ، تیمورتاش کوشید که از فرصت ها استفاده کرده و درنده خویی و وحشی گری را به حد اعلا برساند و موجب ترس و هراس مردم گردد. وی در این راه عده ای از مردم را به اتهام وابستگی به جنگل اعدام کرد و اموال تعداد معتنابهی از مردم را مصادره نمود.
۱۹- مذاکرات قنسول انگلیس و میرزا (اسفند ۱۲۹۸ خورشیدی)
در این دیدار قونسول انگلیس به میرزا وعده ی همکاری داد و از او خواست در صورت همکاری با انگلیسی ها می تواند به قدرت و رهبری سیاسی ایران دست یابد، که این پیشنهاد را میرزا به صراحت رد کرد.

دوران فعالیت نهضت جنگل(مرحله ی دوم)
۲۰- تجاوز قوای سرخ شوروی به انزلی (اردیبهشت ۱۲۹۹ خورشیدی)
میرزا برای جلوگیری از ورود قوای سرخ شوروی به ایران شخصا با زحمات زیاد از بیراهه به سوی لنکران رفت و به علت جنگ های داخلی ، میان قوای سرخ و ضد انقلابی های روسیه امکان نیافت که با کمیته ی لنکران تماس حاصل کند.بالاخره بعد از ۱۴ روز به گیلان بازگشت.
۲۱- اعلام جمهوری به وسیله ی قوای ملی جنگل (خرداد ۱۲۹۹ خورشیدی)
دولت انقلابی ، اقدام به تحویل گرفتن ادارات و تعویض روسای آن ها کرد.رییس ژاندارمری مجددا به عنوان رییس ژاندارمری ملی به کار پذیرفته شد.نظمیه ، تسلیم و پادگان قزاق ها پس از مقاومت و کشته و مجروح شدن عده ای از طرفین ، خلع سلاح شد.
۲۲- عزیمت میرزا به فومن به عنوان اعتراض (تیر ۱۲۹۹ خورشیدی)
هنوز دولت تازه ی انقلابی ، سامان نگرفته بود که اغتشاش و خرابکاری انقلابی های سرخ با حمایت بلشویک های شوروی آغاز شد. با پیاده شدن ارتش شوروی در خاک ایران ، بلشویک ها به تریج به گیلان وارد و مشغول ایجاد سازمان های گوناگون مانند سازمان جوانان حزب کمونیست شدند.مصلحت اندیشی های میرزا کارساز نشد. کمونیست ها به تبلیغات شدید مرامی و اقدامات خودسرانه دست زدند.
۲۳- کودتای سرخ بر ضد جنگلی ها (مرداد ۱۲۹۹ خورشیدی)
دوشنبه ۹ مرداد ۱۲۹۹ با هدایت و حمایت قوای مسلح شوروی در گیلان ، مدیر بخش سیاسی امنیت نظامی آن در رشت بر ضد میرزا ، کودتای سرخ انجام گرفت. همه ی طرفداران میرزا را –هر که و هر کجا که بود- دستگیر و بازداشت کردند.انبار اسلحه ی واقع در باغ مدیریه رشت و شش توپ سنگین به تصرف عمال کودتا در آمد.
۲۴- فاجعه ی مهاجرت اهالی رشت به تهران-مهاجرت اول- (شهریور ۱۲۹۹ خورشیدی)
عصر روز ۵ شهریور ۱۲۹۹ عقب نشینی قزاق ها از رشت شروع شد ، در همان شب فرار و مهاجرت اهالی رشت به تهران هم آغاز گردید.
۲۵- تخلیه ی رشت از بلشویک ها-مهاجرت دوم- (مهر ۱۲۹۹ خورشیدی)
در اول مهر ۱۲۹۹ بلشویک ها برای بار دوم رشت را تخلیه کردند و تا حسن رود و انزلی عقب نشستند. قشون انگلیس مستقر در رودبار و رستم آباد ، حفظ پشت جبهه ی قزاق ها را به عهده گرفته بودند.قزاق ها وارد رشت شدند.چون موقع محرم بود ، اهالی رشت که در زمان بلشویک ها از رفتن به مساجد احتراز داشتند شروع به عزادار کردند.
۲۶- کابینه ی سپهدار رشتی-آشتی سران انقلاب- (آبان ۱۲۹۹ خورشیدی)
در گیلان ، مشکلات ایجاد شده و معطل ماندن امور مردم و به بن بست رسیدن انقلابی های کودتای سرخ ، موجب شد که سران تندرو و انقلابی بار دیگر ، دست همکاری به طرف جنگلی ها و میرزا دراز کنند.
۲۷- خط مشی جدید دولت شوروی (دی و بهمن ۱۲۹۹ خورشیدی)
روز ۲۴ دی ماه ۱۲۹۹ ، دولت شوروی در خط مشی جدید خود، به یک نفر از افسران ارشد مقیم باکو دستور داد که فوری به بندر انزلی عزیمت نماید و تمام قشون روس مقیم ایران را جمع کند و به روسیه برگرداند.
۲۸- تصفیه ی مسئله ی گیلان (اردیبهشت ۱۳۰۰ خورشیدی)
در ۶ اردیبهشت سال ۱۳۰۰ ، روتشتین ، وزیر مختار شوروی ، وارد تهران شد و همکاری دولت خود را با دولت مرکزی ایران در نطق روز ۱۶ اردیبهشت همان سال ، در روز تاجگذاری احمد شاه اعلام کرد.از نظر دولت سوسیالیستی شوروی ، نهضت مترقی و ملی جنگل که هدف آن مقابله با قراداد ۱۹۱۹ و حفظ استقلال و آزادی ایران بود ، به مسئله ی گیلان تبدیل شد.
۲۹- اعلامیه ی کمیته ی انقلاب ایران بعد از آشتی (تیر و مرداد ۱۳۰۰ خورشیدی)
جلسه ی دوم ملاقات احسان الله خان و خالو قربان با میرزا ، در فومن با حضور حیدر عمو اوغلی انجام گرفت و همگی تعهد کردند که صادقانه با یکدیگر همکاری کنند و طی اعلامیه ای به تاریخ اول تیر ۱۳۰۰ ، اعضای کمیته ی میرزا کوچک خان: حیدر خان عمو اوغلی ، خالو قربان ، میرزا محمدی و احسان الله خان اعلام شد.
۳۰- نامه ی روتشتین به میرزا و پاسخ آن (شهریور ۱۳۰۰ خورشیدی)
روتشتاین سفیر کبیر شوروی در ایران به وسیله ی سعدالله خان درویش از دوستان نزدیک میرزا کوچک خان و کالانتراف کاردار سفارت شوروی ، نامه ی مفصلی به میرزا ارسال داشت و خود را واسطه ی بین دولت مرکزی ایران و انقلابیون جنگل قرار داد.
۳۱- آخرین جلسه ی کمیته ی انقلاب-ملاقات نماینده ی میرزا با روتشتاین (مهر ۱۳۰۰ خورشیدی)
میرزا به عنوان نماینده  خود ، شادروان انشایی را برای مذاکره و چاره جویی به تهران فرستاد که وی با سعدالله درویش به ملاقات روتشتاین رفت.روتشتاین به میرزا تکلیف کرد که بدون هیچ پیش شرطی تسلیم شود.
۳۲- اتمام حجت وزیر جنگ-آخرین نامه ی میرزا (آبان ۱۳۰۰ خورشیدی)
در اول آبان ۱۳۰۰ خورشیدی اعلامیه ای با عنوان اعلا و اتمام حجت با امضای وزیر جنگ – رضا – انتشار یافت که در این اعلامیه ، خواهان تسلیم اعضا و تحویل اسلحه و پیشنهاد تامین شده بود. در دوم آبان نیز دو اعلامیه ی دیگر درباره ی تمهید وسایل آسایش عمومی و جبران خسارت ملاکین و رعایا از طرف وزیر جنگ صادر شد.
۳۳- شهادت سردار جنگل (آذر ۱۳۰۰ خورشیدی) : میرزا به سوی خلخال رفت و در دامنه ی کوه گیلوان ، دچار بوران و برف شدید شد و در روز شنبه ۱۱ آذر ۱۳۰۰ از پا در آمد.

 تیر تهمت(ابهام‏زدایی از زندگی و مبارزات میرزا کوچک خان جنگلی)

 در برخی منابع از سوی برخی نویسندگان معاصر، این شخصیت مورد مذمت قرار گرفته و تلاش‏های صادقانه او را مورد تامل قرار داده‏اند، ملک الشعرای بهار ضمن آن که میرزا کوچک خان را مردی مذهبی می‏داند که برای آزادی ایران از استبداد و استعمار تلاش می‏کرد به وی تهمت تجزیه‏طلبی زده و نوشته است: از حرکات میرزا و کلنل محمد تقی خان پسیان پیدا بود که قصدشان ایجاد حکومت مرکزی صالح نبوده، بلکه به همان ولایاتی که در کف داشته‏اند قانع بوده‏اند. (1)

در جای دیگر می‏نویسد: بدبختی از هر طرف روی آورد، بغداد سقوط کرد، پلیس جنوب به وجود آمد، خراسان از طرف سپاه انگلیس اشغال گردید، از این جهت هم طغیان میرزا کوچک خان در گیلان و خیابانی در آذربایجان و ماشاءالله خان و سایر یاغیان در کاشان و اصفهان و عملیات واسموس و دشتستانیان دولت مرکزی را ضعیف ساخت. (2) خواننده محترم ملاحظه می‏فرمائید که قیام شخصیت هایی چون کوچک جنگلی، شیخ محمد خیابانی از سوی ملک الشعرای بهار در ردیف یاغی‏گری ماشاءالله خان کاشی و تجاوزات قوای انگلیسی به شمار آمده و تلاشهای این بزرگمردان برای رهایی ایران از یوغ استبداد و استکبار، بدبختی تلقی گردیده است. احمد کسروی اظهار داشته است: نیروهای جنگلی به رهبری کوچک خان آشوب و آسیب سختی در کشور پدید آوردند، وی اضافه می‏کند: میرزا کوچک خان و همراهان او راهی مشخص نداشتند و به همین دلیل کارهای آنان نابسامان درمی‏آمد و دلیل این ادعا را این می‏داند که جنگلی‏ها به اسم نبرد با بیگانگان ابزار دست گروهی بیگانه شدند زیرا برای دشمنی با انگلستان با دولت آلمان و قوای عثمانی اتحاد پیدا کردند و در میان خود سرکرده اتریشی داشتند و دولت‏های مذکور از خصومت اینان با روس و انگلیس سود می‏بردند، و این موضوع می‏رساند که مردان کوتاه بین و ساده‏ای هستند و از دوراندیشی و شناختن سود و زیان کشور بی‏بهره‏اند و چنین کارهایی از نیک نامی آنان می‏کاست. کسروی در ادامه، جنگ وثوق الدوله با نیروهای جنگلی را موجه جلوه می‏دهد: با آن حالی که پیش آمده بود می‏بایست کار آنان یکسره گردد، آنان نیز کشوری در میان کشور پدید آورده و مایه گرفتاری دولت می‏بودند. (3) در حالی که افسران اتریشی، آلمانی و عثمانی که در جنگل همکاری می‏کردند اسیرانی بودند که از روسیه فرار و به جنگل پناهنده شده بودند و شکی نیست که رد درخواست پناهندگی آنان دور از جوانمردی محسوب می‏شد (4) و چنانچه اشاره کردیم میرزا کوچک خان از امکانات پیش آمده استفاده می‏کرد ولی بیگانه را بیگانه می‏دانست، هر کشوری می‏خواهد باشد و این نگرش را تا آخر با حفظ رسومات دینی و تبعیت از مذهب پی گرفت.

سید مهدی خان فرخ (معتصم السلطنه) که بخشی از ماموریتش از سوی دولت مرکزی در رشت‏با سمت کار گذار صورت گرفته است مطالب مذمت گونه‏ای در مورد نهضت جنگل آورده و یادآور شده است: من جنگلی‏ها را متوجه کردم که کمیته جنگل و جنگلی‏ها در مقابل دولت انگلیس از پشه در مقابل فیل هزاران بار کوچکتر و بی‏اهمیت ترند، وی می‏افزاید: از خارج مخصوصا تهران اشخاص هوچی، جاه طلب و شیاد (قیام) جنگل را با تبلیغ اهمیت داده و آن را چندین بار بیش از آنچه بوده‏اند جلوه می‏دادند یکی از این اشخاص دکتر ابوالقاسم خان از اهالی لاهیجان است که مدتی مبلغ بهایی‏ها بود و ادعا می‏کرد که در فرانسه تحصیل طب می‏کرده است این شخص از جاسوس‏های سفارت انگلیس بود، در ادامه نامبرده جنگلی‏ها را انسان هایی ترسو دانسته که در مقابل انگلیسی‏ها اقدامی نکردند. (5) نوشته‏های وی در خصوص ابوالقاسم لاهیجی کذب محض است و برحسب منابع مستند دیگر نامبرده هیچ گاه دعوی تحصیل طب نمی‏کرد و مبلغ فرقه ضاله بهائیت نبوده است، و برعکس انسانی مسلمان، صاحب بصیرت و مطلع از جریانات سیاسی بود، فردی آزادی خواه صریح اللهجه به شمار می‏رفت و طالب خودستایی نبود و در هیچ منبعی او به عنوان جاسوس انگلستان معرفی نشده است، (6) روح متکبرانه این وابسته استبداد موجب شده که در خاطرات خود بگوید میرزا کوچک خان و همراهانش که از اعضاء هیات اتحاد اسلام بودند ناگهان بی‏دین از آب درآمدند، با تمامی این بدگویی‏های آمیخته به کذب او نتوانست این حقیقت را منکر شود که قائد نهضت جنگل مردی دلیر و بی‏طمع بوده است و نیروهای میرزا کوچک خان مردانی شریف بوده و انگیزه‏ای جز آزادی خواهی نداشتند. (7)

سرپرسی سایکس از میرزا کوچک خان به عنوان عامل سپهدار رشتی نام می‏برد و مدعی است‏برگشت میرزا به گیلان به منظور ادامه عمل پرسود یعنی به اسارت گرفتن ایرانیان ثروتمند و نگاهداشتن آنها برای پرداخت‏خون بها یا باج سبیل بوده است و می‏نویسد حکومت ایران در مقابل جنبش جنگل ناتوان بود و اگر اقدامات بریتانیای کبیر نبود احتمال می‏رفت‏سلطنت را منقرض کند. (8) این در حالی است که ژنرال دنسترویل فرمانده قوای انگلیس می‏گوید: پروگرام نهضت جنگل حاوی همان افکار و اصول و مرام‏های مبتذل و غیرقابل تحمل می‏باشد من جمله آزادی، مساوات، اخوت، ایران مال ایرانیان و دورپار خارجی، تصریح سایر مواد نتیجه ندارد زیرا همان اندازه که کذب محض است‏به همان نسبت هم زیاد می‏باشد دنیا از این مرام‏ها به ستوه آمده است. (9) گویا اگر شعار میرزا کوچک خان این بود که ایران مستعمر انگلستان است چنین برنامه‏ای به مذاق این ژنرال انگلیسی خوش می‏آمد.

حبیب الله مختاری - فرزند کریم خان مختار السلطنه - که رئیس شهربانی معروف رضاخان در مشهد در ایام قتل مدرس بود، از جمله حامیان رضاخان به شمار می‏رود که از جمهوری ساختگی او هم دفاع کرد. (10) وی در اثری که به رشته تحریر درآورده، نوشته است: صفحات رشت، لاهیجان، مازندران و گرگان را میرزا کوچک خان و جمعی از اشرار و اعوان او شروع به چپاول وغارت کردند. (11) در صورتی که جنگلی‏ها به هیچ عنوان به گرگان نرفتند و متهم ساختن آنان به چپاول و غارت از اغراض نویسنده حکایت دارد و میرزا و یارانش درجهت اصلاح جامعه ایرانی به سوی استقلال و قطع نمودن دست ایادی استکباری گام برمی‏داشتند، نهضتی که با قوای روس و انگلیس و عوامل دولت مستبد مرکزی به مقابله برخاست هدفی جز طرد مداخلات نامشروع و خانه تکانی و برانداختن کاخ ستم و نیل به حقوق راستین جامعه ایران و ساختن ایرانی رها از یوغ غارتگران نداشت، با این وصف متهم نمودن افراد آن را به یاغیگری و نیرنگ مقرون به انصاف نیست و تلاش توام مشقت آنان دفاع از حق محسوب می‏گردد، البته از طاغوتی چون رضاخان بعید نیست که حرکت میرزا کوچک خان را نوعی اخلال در نظم تلقی کند و اگر وی از این قیام تعریف یا حمایتی می‏کرد شک در درستی اهداف و مقاصد آن طبیعی بود. رضاخان و همفکرانش در برابر مخالفان اصلاحات به بی‏نظمی کشور اشاره می‏کرد و حادثه جنگل، قیام کوچک خان و جمهوری گیلان و تلاشهای مبارزاتی شهید شیخ محمد خیابانی را به عنوان مصداق‏های شرارت و طغیان مطرح می‏نمود و چنین قیام‏های مقدسی را در ردیف قساوت‏ها، غارتگری‏ها و سفاکی‏های رضاخان جوزدانی، نایب حسین کاشی و سایر راهزنان قلمداد می‏کرد و می‏گفت: این گونه بلواها و فتنه‏ها باید خاموش شود تا راه اصلاحات هموار گردد! (12)

چقدر دور از حقیقت است که میرزا کوچک خانی که دارای ملکات اخلاقی است و مدام قرآن مجید همراهش داشت‏به بازویش بسته بود و نسبت‏به رهبران دینی علاقه‏ای شدید تا حد مودتی توام با معرفت و با تاسی به سیره و زندگی آن بزرگان داشت‏به عنوان فردی دل بسته به سیم و زر و در اندیشه جمع کردن ثروت و خریدن املاک مردم و غارتگر و مخل آرامش مردم معرفی گردد!

در مجله اسپار تاکوس - چاپ پاریس - ضمن یادداشت هایی که از کشور مکزیک برای آن فرستاده شده، عنوان گردیده است که از آثار فعالیت کمونیزم به سال 1919 میلادی در آسیا پیدایش دسته‏ای در شمال ایران به رهبری روس‏ها بود که نفوذشان را در گیلان و مازندران مستقر ساخته و در شماره اول مجله کمونیست‏بین المللی از آنان حمایت‏شده است و اضافه می‏کند ریاست اسمی این نهضت‏با میرزا کوچک خان بود اما نهضت را روس‏ها اداره می‏کردند ولی نویسنده در ادامه رشته مطلب را عوض می‏کند و می‏گوید میرزا کوچک خان مردی صدیق و باوفا است و یک ایرانی عمیق، متفکر به شمار می‏رود اما آنها که پیرامونش بودند و دعوی همکاریش را داشتند نیمی سرسپرده روس‏ها و نیم دیگر سر سپرده انگلیس‏ها بودند. در حالی که نهضت جنگل قبل از وقوع انقلاب روسیه به وجود آمد. (13) اسناد صحیح و روشن که به امضای میرزا کوچک خان جنگلی و خطاب به میرزا صادق خان کوچکی فرمانده گروه جنگلیان در فومن است گروهی را که می‏گویند میرزا کوچک خان بلشویک بوده باطل می‏کند و اصولا مردی مانند وی که اساس عقاید و نظریاتش بر مسلمانی و اجرای مقررات دین اسلام و دشمنی سرسخت‏با خارجیان مهاجم و ارتش‏های روسیه تزاری و بریتانیا و عمال این دو دولت استعماری در ایران بود، هیچ گاه حتی یک بار خود را کمونیست نخواند و چنین اتهامی بر وی خطایی فاحش و کذب است. (14)

البته از سرلشکر سابق محمد حسن اخوی که به گفته ارتشبد سابق، حسین فردوست، مغز متفکر باند سرلشکر ارفع و طراح عملیات کودتای 25 مرداد 1332 ه.ق انتظاری نیست که در مجله فارسی زبان «ره آورد» چاپ لوس آنجلس امریکا بنویسد:

«بلشویک‏ها در شمال استقلال ایران را تهدید می‏کردند و امیر مؤید سوادکوهی در مازندران و میرزا کوچک خان جنگلی در گیلان با این نیرو همکاری می‏نمودند، مهاجرین قفقازی و عده‏ای از اهالی فریب خورده محل تحت‏حمایت آن ارتش بیگانه جمهوری کمونیستی را در گیلان ایجاد کردند و قصد خود را به توسعه قلمرو خویش در تمام ایران اعلام نمودند.» و بعد می‏افزاید در چنین شرایطی همه در انتظار یک منجی بودند که ژنرال آیرونساید راه کودتای رضاخان را هموار ساخت. از آن سوی حامیان نظام کمونیستی شوروی میرزا کوچک خان را متهم کرده‏اند که از مرام توده‏های خلق نفرت داشته است میرزا کوچک خان بر حسب گرایش های مذهبی حرکات مشکوک احسان الله خان را به تندروی و افراطگری او نسبت داد، تقی شاهین از این انتسابات برآشفت و نوشت کوچک خان در تلاش بود تا با ایجاد اختلاف در بین سران جنبش (حامیان کمونیسم) و یا لکه دار کردن آنها از طریق بهتان بافی و افترازنی آنان را کنار بزند و هم چنان مغرضانه به تکریم سردار محیی خائن و احسان الله خان و تکذیب سردار مظلوم جنگل پرداخت و نوشت: او [میرزا کوچک خان] چشم دیدن نزدیکی احسان الله خان نسبت‏به کمونیست‏ها و فداکاری وی در راه مبارزه [؟!] را نداشت. بطور کلی کوچک خان علاقه‏ای به منافع توده‏های خلق نداشت، او شخصی بود خرافاتی، عوام، سالوس و مقام پرست [؟!!] که نمی‏توانست‏خود را از تاثیر زمین داران بزرگ [؟!!] و روحانیون مرتجع [؟!!] برحذر دارد. احسان الله خان (حامی کمونیست) اعتقادی به کوچک‏خان نداشت او به تزلزل و سازشکاری کوچک خان وقوف داشته و بارها شاهد تغییرات موضع‏گیری‏های سیاسی او بوده است.» (15)

ابوالقاسم لاهوتی در مدتی که در ترکیه به حالت تبعید به سر می‏برد افکار کمونیسم را قبول کرد و با این طرز تفکر به مخالفت‏با روحانیت پرداخت، کودتایی که در تهران وسیله رضاخان به عمل آمد وسیله تحریک او شد و هوس کودتا و فرماندهی کل قوا و فتح تهران و تشکیل جمهوری کرده بود، لاهوتی در خصوص مخالفت کمونیست‏ها و این که تصمیم گرفته بودند میرزا کوچک خان را ترور کنند اشعاری سروده که با واقعیت مطابقت ندارد ولی از این سروده‏ها می‏توان به اختلاف عقیده بین حامیان کمونیسم و میرزای متدین پی برد و فهمید که آنان چه نفرتی از وی داشته‏اند، وی در این اشعار نسبت هایی غرض‏آمیز به سردار جنگل داده که با شخصیت و اخلاقش موافق نیست: او را متهم کرده که از همراهی با رنجبران ابا داشته و برای احراز مقام کار می‏کند و با اعتراف به یک تشکیلات پنهانی متعلق به حیدر عمر اوغلی معتقد است که میرزا او را زندانی و بعدا تیرباران کرد در صورتی که خلاف حقیقت است و قبل از اطلاع رهبر قیام جنگل او به دست مجاهدین کشته شد. (16)

شخصی به نام س. ع. آذری که ظاهرا تمایلات سوسیالیستی داشته است می‏نویسد: نهضتی را که میرزا در رشت و جنگل ایجاد نمود به الوان مختلف رنگ‏پذیر شد... میرزا به مشورت عقیده نداشت رفته رفته استبداد رای بر سایر صفاتش چیره شد، سخنان رفقای صمیمی و باوفای خود [؟!] را به هیچ می‏گرفت کم کم غرور و خودسری بر وجودش مستولی گردید تا سرانجام به ارتکاب قتل بی‏رحمانه حیدرخان عمو اوغلی مجاهد و دموکرات معروف شیرازه کار از دستش بیرون شد و در کوههای طالش و خلخال از سرما سیاه گردید. (17)

اظهارات این نویسنده که آمیخته به دروغ، اغراق و عاری از منطق و بدون مدرک و سند است‏خود می‏تواند این واقعیت را به اثبات برساند که میرزا نه تنها به سوی بلشویک‏ها و هواداران آنها تمایلی نداشته بلکه به خاطر مخالفت‏با آنها این گونه در محاق مظلومیت و آماج تهمت و ملامت قرار گرفته است.

اسماعیل رائین میرزا کوچک خان و اطرافیانش را متهم کرده است که سیاستمدارانی ورزیده نبودند و مکتب انقلابی ندیده بودند و نتوانستند پایه صحیح یک نهضت انقلابی را بگذارند. (18) اما همین شخص در جای دیگر می‏نویسد: مجموعه اسناد آقای شریفیان که همه را بی‏دریغ در اختیارم گذارده است... نشان دهنده این است که سازمان اداری و نظامی جنگل بر پایه صحیح بنیاد شده بود و او در مراقبت از مهمانان ناخوانده (بلشویکان قفقازی و ارتش سرخ) دقت فراوان بکار می‏برده است. (19)

از نامه‏ای که میرزا کوچک خان در جواب نامه یک افسر قزاق روسی مستخدم ارتش ایران و رئیس قزاقخانه در تهران نوشته میزان شخصیت، عقاید و علو فکر و همت او تشخیص داده می‏شود:

«... بنده به کلمات عقل فریبانه اعضاء و اتباع این دولت که منفور ملت‏اند فریفته نخواهم شد، از این پیش‏تر نمایندگان دولت انگلیس با وعده‏ای که به سایرین دادند و به یکبارگی قباله مالکیت ایران را گرفته، تکلیفم کردند، تسلیم نشدم مرا تهدید یا تطمیع از وصول به مقصودم باز نخواهد داشت وجدانم به من امر می‏کند در استخلاص مولد و موطنم که گرفتار چنگال قهاریت اجنبی کوشش کنم... در قانون اسلام مدون است که کفار وقتی به ممالک اسلامی مسلط شوند مسلمین باید به مدافعه برخیزند ولی دولت انگلیس فریاد می‏کند من اسلام و انصاف نمی‏دانم باید دول ضعیفه را اسیر آز و کشته مقصود مشئوم خود سازم...» (20)

این که ادعا شده میرزا کوچک خان از سیاستی قاطع پیروی نمی‏کرد و پاره‏ای از نویسندگان عدم قاطعیت او را معلول زمینه‏های تربیتی، اجتماعی و سوابق تحصیلی و احیانا معتقدات محافظه کارانه او تلقی می‏کنند (21) نیز با حقیقت تطبیق نمی‏کند و نویسنده‏ای که چنین نظری دارد، چند سطر بعد، خود چنین تحلیلی را نقض می‏نماید و می‏نویسد: «در چهارم ژوئن 1920 میلادی جنگلی‏ها تشکیل حکومت انقلابی را تحت ریاست میرزا کوچک خان اعلام داشتند ولی چندی نگذشت که اختلاف نظرهای شدیدی بین میرزا و بعضی از همراهان چپ‏گرای او پیش آمد بروز این اختلاف نظر، امری کاملا طبیعی و قابل انتظار بود چرا که بین طرز تفکر و روحیه و معتقدات رهبران گروههای متشکله ائتلاف تفاوت‏ها و حتی تضادهای آشکاری به چشم می‏خورد... موضع میرزا کوچک خان و پیروانش بیشتر خصلت ضد استعماری و ضد استبدادی و جنبه عدالت‏خواهی و تساوی‏طلبی بر اندیشه مذهبی داشت.» (22) بدیهی است این گونه موضع‏گیری بر علیه بیگانگان و حتی رفتار ستمگرانه دولت مرکزی و نیز حتی اختلاف در اندیشه و عمل با همکاران خود از سوی میرزا کوچک خان نمی‏تواند محافظه کارانه باشد و اگر اتخاذ این روش سیاسی معادل قاطعیت نمی‏باشد پس میرزا باید چه شیوه‏ای را پی می‏گرفت؟ یکی از همکاران میرزاکوچک خان که بعدها بر سر اصول و معتقدات میرزا از وی فاصله گرفت و بر ضدش شورید می‏گوید میرزا در مذاکرات و مانند آن به من تاکید می‏کرد: خواهش می‏کنم سطحی و سرسری تصمیمی اتخاذ نکنی آن طوری که لازم است عمیقانه در این موضوع فکر کرده آن وقت تصمیم بگیریم. (23) نامه کوچک خان به رشیدالممالک خلخالی که از متحدین او بود و بعد به ارتش سرخ شوروی پیوست و با قوای بلشویک همراه شد نیز از قاطعیت و صلابت و موضع صریح این روحانی مبارز حکایت دارد: آقای رشید الممالک مسلم است که پایه احساسات و تصورات شما مبنی بر شهوت‏رانی و جاه‏طلبی و ضعیف‏کشی و دشمن پروری است در این صورت هیچ وقت ایرادات ما، منطق ما و ادله ما، آتش حرص و آز و لهیب و تنعم التذاذ شما را منتفی نخواهد ساخت... (24)

پی‏نوشت‏ها:

1. تاریخ مختصر احزاب سیاسی، ملک الشعرای بهار، ج‏1، ص...

2. همان، ص‏28.

3. تاریخ هیجده سال آذربایجان، احمد کسروی، ص‏815- 812.

4. سردار جنگل، ص‏440.

5. مجله اطلاعات هفتگی، شماره 524، سال یازدهم، اول شهریور 1330 ه.ش

6. سردار جنگل، ص‏439- 438.

7. مصاحبه با مهدی فرخ، مجله سپید و سیاه، شماره 607، دهم اردیبهشت 1344 و نیز شماره 608.

8. تاریخ ایران، سرپرسی سایکس، ترجمه محمد تقی فخر داعی، ج‏2، ص‏749 و 784.

9. امپریالیزم انگلیس در ایران و قفقاز، دلسترویل، ص‏41.

10. شهید مدرس ماه مجلس، ص‏206- 205.

11. تاریخ بیداری ایرانیان، حبیب الله مختاری، ص‏151.

12. علل سقوط رضا شاه، نعمت الله قاضی (شکیب)، ص‏167- 166.

13. سردار جنگل، ص‏5 و 454.

14. قیام جنگل، ص‏35- 34.

15. ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج‏2، ص‏171.

16. رقابت روسیه و انگلیس در ایران، ص‏128 و 190 به نقل از دیوان لاهوتی، چاپ مسکو، سال 1946 میلادی، ص‏28.

17. سردار جنگل، ص‏434- 433; به نقل از کتاب بیرنگ، س. ع. آذری.

18. مقدمه اسماعیل رائین بر یادداشت‏های میرزا اسماعیل جنگلی، ص‏8.

19. همان مقدمه، ص‏37.

20. رقابت روسیه و انگلیس در ایران، ص‏69.

21. پژوهشی درباره گیلان و تاریخ اجتماعی و اقتصادی آن (سرزمین میرزا کوچک خان)، دکتر احمد کتابی، ص‏126- 125.

22. همان، ص‏127- 126.

23. رقابت روسیه و انگلیس در ایران، ص‏106.

24. قیام جنگل ص‏236.

 

   
  

اخبار مرتبط:

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
نظر
 
 کد امنیتی:
 
 
 
 
برنگار
آب و هوای 44 شهر
موتور جستجوی قطره
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما ::  پیوندها ::  نسخه موبایل ::  RSS ::  نسخه تلکس
© خبری- تحلیلی
پشتیبانی توسط: گروه نرم افزاری فکا
{%ten_pr%}