یونس معروف به میرزا کوچک فرزند میرزا بزرگ بسال ۱۲۵۷ ه.ش. در شهرستان رشت محله استادسرا در یک خانواده متوسطی چشم به جهان گشود. سنین اول عمر را در مدرسه حاجی حسن واقع در صالح آباد رشت و مدرسه جامع به آموختن صرف و نحو و تحصیلات دینی گذرانید. چندی هم در مدرسه محمودیه تهران به همین منظور اقامت گزید. با این سطح تعلیم میتوانست یک امام جماعت یا یک مجتهد از کار درآید، اما حوادث و انقلابات کشور مسیر افکارش را تغییر و عبا ، عمامه و نعلین را به تفنگ ، فشنگ و نارنجک مبدل ساخت.


میرزا دارای دو خواهر و دو برادر، یکی بزرگتر از خود بنام محمد علی و دیگری کوچکتر بنام رحیم بود ، که هر دو نفر بعد از میرزا وفات یافتهاند. ایشان مردی خوش هیکل، قوی بنیه، زاغ چشم و دارای سیمائی متبسم و بازوانی ورزیده بود. از نظر اجتماعی مردی با ادب، متواضع، خوش برخورد، مومن به اصول اخلاقی، آدمی صریحاللحجه و طرفدار عدل و آزادی، حامی مظلومان و اهل ورزش بود. او سیگار، تریاک و مشتقاتش استفاده نمیکرد و مشروبات الکلی اصلاً نمینوشید. میرزا در سنین آخر عمرش همسری برگزید.
میرزا در واقعه مشروطیت به انقلابیون پیوست و در فتح قزوین شرکت نمود. او بانی نهضت جنگل بود که بتاریخ ۱۲۹۳ ه.ش. شروع به مبارزه مسلحانه بر ضد ارتش اجنبی داخل خاک ایران و بریگارد خودفروخته قزاق همایونی، که زیر دست افسران روسی تعلیم و تربیت شده بودند، کرد و مرارتها بسیار کشید که عاقبت در این راه جان بر کف هدف خود نهاد. تعداد زیادی از انقلابیون جنگل هم در درگیریهای مسلحانه با لشکران انگلیس، روسیه و ارتش سلطنتی قاجار زندگی خود را فدای میهن و مردمش کردند.  
هدف جنگلیها اخراج نیروهای بیگانه، رفع بیعدالتی، مبارزه با خودکامگی و استبداد و برقراری دولتی مردمی بوده است. در همین راستا در روز یکشنبه ۱۶ خرداد ۱۲۹۹ هجری شمسی قوای جنگل با انتشار بیانیهای تشکیل کمیته انقلاب سرخ ایران و الغاء اصول سلطنت و تأسیس حکومت جمهوری را اعلام نمودند و یکروز بعد کمیته انقلاب هیئت دولت جمهوری را معرفی کرد، که میرزا عنوان سرکمیسر و کمیسر جنگ را داشت. اما هنوز دولت تازه انقلابی سامان نگرفته بود که با حمایت بلشویکهای روس، اغتشاش انقلابیهای سرخ طرفدار شوروی آغاز گردید که نهایت جمعه ۱۸ تیر ۱۲۹۹ میرزا به عنوان اعتراض از رشت به فومن رفت و قبل از حرکت دو نفر نماینده با نامه مفصلی برای لنین به مسکو فرستاد که در آن ذکر شده بود: "در موقع خود به نمایندگان روسیه اظهار کردم که ملت ایران حاضر نیست پروگرام بلشویکها را قبول کند". بتاریخ شنبه ۹ مرداد ۱۲۹۹ طرفداران شوروی با رهبری و حمایت فرمانده قوای مسلح شوروی و مدیر بخش سیاسی و امنیت نظامی آن در رشت بر ضد میرزا کودتا و همه طرفداران میرزا را هرکه و هرجا بود دستگیر و بازداشت کردند. آنها دولت جدیدی اعلام کردند که احسان اله خان سرکمیسر و کمیسر خارجه و سید جعفر جوادزاده (پیشه وری معروف) کمیسر داخله شد.اختلافات ، بگیر و ببندها بالا گرفت و قوای جنگل تضعیف گردید. بفرمان احمدشاه قاجار قوای دولتی (قزاقها) به سرکردگی سردارسپه (رضا میرپنج سابق و پهلوی آینده) برای سرکوبی قوای سرخ وارد رشت گردید که چندین برخورد جنگی بین دو قوا بوجود آمد که گاهاً نیروهای دولتی پیشروی و گاهاً عقب نشینی میکردند. در نهایت با مذاکرات پشت پرده، قوای سرخ خاک رشت و انزلی را ترک نمودند. لازم به ذکر است در این جنگها میرزا با قوای خود در فومن بود که بیطرف مانده و در فکر تجدید قوا بود.

قزاقها که بسرکردگی سردارسپه سعی به مذاکره با میرزا، قانع نمودن او که به مرکز بیاید و نیایت استقلالطلبان خود را از مرکز شروع نماید، کردند. بنا به دلایل عدیدی مذاکرات به شکست انجامید. یکی از این دلایل این بود که تعدادی از جنگلیها بمانند دکتر حشمت و یارانش قبلاً گول قول و فعلهای سردارسپه را خورده بودند تسلیم و به دار آویخته شده بودند. در نهایت قوای قزاق از فرست استفاده و طی شبیخونهای فراوانی نیروهای جنگل را وادار به عقبنشینی نمودند و بعضی از سران تسلیم یا کشته شدند. میرزا باتفاق تنها یار وفادارش، گائوک آلمانی معروف به هوشنگ، جهت رفتن به نزد عظمت خانم فولادلو، که همیشه از میرزا حمایت میکرد، به کوههای خلخال زدند ولی دچار بوران و طوفان گردیدند و سرانجام زیر ضربات خرد کننده سرما و برف بتاریخ ۱۱ آذر ۱۳۰۰ ، هنگامی که میرزا، هوشنگ را به کول گرفته بود، از پای در آمدند.

کرم نام کرد (مکاری) که از خلخال عازم گیلان بود این دو موجود را در میان برفها دید و شناخت. بسیار ناراحت شد از اینکه تنها است و یاوری که بتواند بوظائف انسانی عمل نماید ندارد. بااینحال سعی نمود با دادن ماساژ و خوراندن سنجد آنان به حال آورد ولی بینتیجه و بیحاصل بسرعت بسوی آبادی و خانقاه شتافت و از مردم کمک خواست. اهالی که مرید میرزا بودند بسرعت به محل رسیدند و تن یخ زده هردو را به قریه آوردند ولی مرغ روحشان پرواز نموده بود.
خبر فوت میرزا که دوستان را متأثر و دشمنان را شاد نمود، بسرعت همه جا پیچید و از جمله بگوش محمدخان سالارشجاع برادر امیر مقتدر طالش که از بدخواهان میرزا بود، رسید. نامبرده با عدهای تفگچی به خانقاه رفت و اهالی را از دفن اجساد مانع کرد. سپس بمنظور انتقامجوئی و کینه دیرینه که با جنگلیها داشت دستور داد یکی از طالشهای همراه وی سر یخزده میرزا را از بدنش جدا کند. رضا استکانی مزدور او سر از تن این مبارز وطن، استقلال و آزادی جدا و تحویل خان داد. نامبرده سر را ابتدا نزد برادرش امیر مقتدر به ماسال و سپس فاتحانه به رشت برد و تسلیم فرماندهان نظامی کرد.

(رضا اسکستانی – او پس از بریدن سر میرزا ، آن را به خان تالش تحویل داد)
در کاوشی که از جیبهای میرزا نمودند تنها یک سکه نقره یک ریالی یافتند و بعد فاتحانه سر این سردار رشید را در مجاورت سربازخانه رشت، آنجا که معروف به انبار نفت نوبل است، مدتها در معرض تماشا مردم قرار داده. سپس خالو قربان معروف که از یاران سابق میرزا بود و خودش را به سردار سپه فروخته و درجه سرهنگی گرفته بود، سر میرزا را به تهران و تسلیم سردارسپه نمود.

سر میرزا به دستور سردارسپه در گورستان حسن آباد دفن کردند. بعد یکی از یاران قدیمی میرزا بنام کاسآقا حسام سر میرزا را محرمانه از گورکن تحویل و به رشت برده و در محلی موسوم به سلیمان داراب بخاک سپرد. در شهریور ۱۳۲۰ و فرار رضاشاه (سردارسپه و میرپنج سابق) آزادیخواهان گیلان قصد داشتند جسد میرزا (تن بیسر) را با تشریفات شایسته از خانقاه طالش به رشت حمل کنند ولی سرسپردگان پهلوی جلوگیری کردند. در نتیجه به جهت پیشگیری از برخورد، جسد میرزا را بطور عادی به رشت حمل و در جوار سر دفن کردند و هر سال ۱۱ آذر مراسمی ساده در مزار آن شهید در سلیمان داراب رشت برگزار میشود.

(آرامگاه میرزا کوچک خان)
دوران فعالیت نهضت جنگل(مرحله اول)
۱- آغاز فعالیت تشکیلات نهضت جنگل(اردیبهشت-خرداد ۱۲۹۴ خورشیدی): در این سال, میرزا پس از ورود به رشت به اتفاق عده ای از رجال ملی و روحانی , کمیته ی اتحاد اسلام را تشکیل داد.
۲- استقرار قوای مسلح در جنگل: هفت مرد مسلح(میرزا,دکتر حشمت,یک نفر تفنگ ساز,چهار نفر فداییان گیلان) که جنگلی نامیده می شدند , پایه گذار قیام بیگانه ستیز و عدالت خواه نهضت جنگل شدند.
۳- شکست یکی از خان های محلی: یکی از خان های محلی به نام عبدالرزاق شفتی به همراه دویست نفر تفنگچی در نبرد داوسار شکست خوردند.نیروهای جنگل در اولین مبارزه ی مسلحانه خود پیروز شدند.
۴- شکست نیروهای نصرت الله خان: نیروهای نصرت الله خان طالش(ضرغام السلصنه) با ۴۰۰ نفر,از گروه ۴۵ نفره ی جنگل در نبرد ماسوله شکست خوردند.
۵- اولین نبرد مسلحانه با قوای روس: این نبرد که به جنگ ماکلوان شهرت یافت در مهرماه ۱۲94 خورشیدی روی داد.
۶- جنگ ماسوله و شهادت خواهرزاده ی میرزا در بهمن ۱۲۹۴: این نبرد با قوای روسیه و دولت مرکزی در ماسوله روی داد و به شهادت عین الله خان خواهرزاده ی بیست و دو ساله ی میرزا انجامید.
۷- جنگ شاندرمن و خمام(اردیبهشت تا آخر مرداد ۱۲۹۵ خورشیدی): پس از جنگ شاندرمن و خمام روسها دولت ایران را برای برخورد با جنگلی ها زیر فشار گذاشتند.
۸- کشته شدن مفاخرالملک در کسما(آبان ماه ۱۲۹۵ خورشیدی): مفاخرالملک که با عده ای در حدود ۷۰۰ نفر به فرماندهی اشجع الدوله ی اسالمی , مامور قلع و قمع جنگلی ها شده بود,توسط قوای جنگل در کسما کشته شد.
۹- انتشار روزنامه ی جنگل(خرداد ۱۲۹۶ خورشیدی): روزنامه ی جنگل که ابتدا با چاپ ژلاتینی و سپس چاپ سنگی هفته ای یک شماره طبع و منتشر می شد , ناشر افکار هیات اتحاد اسلام و مجاهدان جنگل بود. در سر کلیشه ی صفحه اول , این شعار به چشم می خورد:این روزنامه فقط نگهبان حقوق ایرانیان و منور افکار اسلامیان است. نشریه جنگل در طول مدت دو سال فعالیت خود, در سالهای ۱۳۳۵-۱۳۳۶ ه.ق در ۳۵ شماره , ۳۱ شماره در سال اول و ۴ شماره در سال دوم انتشار یافت. سردبیری و مدیریت آن از شماره ی نخست با میرزا غلامحسین کسمایی(نویدی) برادرزاده ی حاج احمد بود؛اما از شماره ی دوم مدیر مسوولی آن بنا به تصمیم کمیته اتحاد اسلام , به مجاهد معروف صدر مشروطه و نهضت جنگل,میرزا حسین خان کسمایی واگذار شد. اگرچه نام میرزا حسین خان تا شماره ۱۳ بر سرلوحه ی نشریه نقش بسته و او رسما مدیر مسوول آن شناخته شد؛لیکن به سبب بیماری نتوانست بیش از هفت شماره ی آن را اداره کند به ناچار کناره گرفت و مدیریت آن هم چنان بر عهده یی میرزا غلامحسین خان نهاده شد.
۱۰- واقعه ی لشت نشا(دستگیری امین الدوله مالک آن منطقه): حاجی محسن خان امین الدوله , مالک قریه لشت نشا که برای رسیدگی به املاکش عازم آن منطقه شده بود , توسط افراد نهضت جنگل زندانی شد.
۱۱- نبرد تالش(تیر ۱۲۹۶ خورشیدی): نبرد جنگلی ها با قوای امیر مقتدر و رشیدالممالک خلخالی که موجب آشتی آنان با سران جنگل شد.
۱۲- ورود میرزا به خلخال(مرداد ۱۲۹۶ خورشیدی): در دهه سوم مرداد ۱۲۹۶, میرزا با چند نفر به خلخال رفت و پس از ملاقات با مردم و مذاکره با روسای ایلات در هرود آباد خلخال , نظر مساعد آنها را برای همراهی با جنگلی ها و اجرای نیات هیات اتحاد اسلام جلب کرد.

13- قرارداد هیات اتحاد اسلام با قشون روس(بهمن ۱۲۹۶ خورشیدی):پس از انقلاب روسیه, قوای روسیه تزاری در ایران- که زیر فرماندهی ژنرال باراتوف بود – دچار آشفتگی و اختلال شد. این قشون از دو دسته تشکیل شده بود: دسته ای قوای قزاق های سواره ی داوطلب و دسته ای دیگر افراد پیاده ی غیر داوطلب بودند. در موقع بازگشت دسته ی دوم, آنها در پاره ای از شهرها به قتل مردم و غارت اموال آنها می پرداختند, در موقع عبور آنها از گیلان , قوای جنگل از تجاوزات آنها جلوگیری کرد. سرانجام قوای روس تصمیم گرفتند با عقد قراردادی با هیات اسلام از گیلان عبور کنند. این امر یکی از مهم ترین موفقیت های نهضت جنگل و یکی از موارد اثبات حقانیت تشکیل آن نهضت بود.
۱۴- ماموریت تدین- بازداشت قنسول انگلیس(اسفند ۱۲۹۶ خورشیدی): سید محمد بیرجندی ( تدین) از سوی حکومت مرکزی برای ملاقات با میرزا از تهران به گیلان رفت. وی پس از ملاقات با سران جنگل نتوانست آنها را به طرف وثوق الدوله متمایل سازد. روزنامه ی جنگل در شماره ی ۲۷ از بازداشت قنسول انگلیسی سخن گفت.
۱۵- حکمرانی تیمور تاش(اسفند ۱۲۹۷ خورشیدی):وثوق الدوله, عبدالحسین خان, سردار معظم خراسانی, معروف به تیمورتاش را به حکمرانی گیلان منصوب کرد. این یکی از دو اقدام مهم وثوق الدوله بود. جنایت و ظلم و ستم او در تمامی منابع دوره ی جنگل به طور مبسوط ذکر شده است.
۱۶- پراکندگی قوای جنگل پس از جدایی حاج احمد کسمایی(فروردین ۱۲۹۸ خورشیدی): وثوق الدوله پس از انتصاب تیمورتاش به حکمرانی گیلان, توانست مهم ترین ضربه را بر پیکر تنومند نهضت جنگل وارد کند و آن, جدایی حاج احمد کسمایی, مرد شماره ی ۲ نهضت بود.
۱۷- وعده تامین-تسلیم و اعدام دکتر حشمت(اردیبهشت ۱۲۹۸ خورشیدی): وثوق الدوله توانست در ایام صدارت خود , دو نیروی مهم و ارزشمند نهضت جنگل , یعنی : حاج احمد کسمایی و دکتر حشمت را از نهضت جدا سازد. از این سال شمارش معکوس برای انحطاط و خاتمه ی فعالیت نهضت جنگل آغاز شد
۱۸- بیانیه ی تیمورتاش و ابقای حکومت نظامی در گیلان ( خرداد ۱۲۹۸ خورشیدی)
با توجه به جدایی دو تن از ارزنده ترین نیروهای نهضت جنگل و روبه رویی میرزا با کمونیست های داخلی ، تیمورتاش کوشید که از فرصت ها استفاده کرده و درنده خویی و وحشی گری را به حد اعلا برساند و موجب ترس و هراس مردم گردد. وی در این راه عده ای از مردم را به اتهام وابستگی به جنگل اعدام کرد و اموال تعداد معتنابهی از مردم را مصادره نمود.
۱۹- مذاکرات قنسول انگلیس و میرزا (اسفند ۱۲۹۸ خورشیدی)
در این دیدار قونسول انگلیس به میرزا وعده ی همکاری داد و از او خواست در صورت همکاری با انگلیسی ها می تواند به قدرت و رهبری سیاسی ایران دست یابد، که این پیشنهاد را میرزا به صراحت رد کرد.
دوران فعالیت نهضت جنگل(مرحله ی دوم)
۲۰- تجاوز قوای سرخ شوروی به انزلی (اردیبهشت ۱۲۹۹ خورشیدی)
میرزا برای جلوگیری از ورود قوای سرخ شوروی به ایران شخصا با زحمات زیاد از بیراهه به سوی لنکران رفت و به علت جنگ های داخلی ، میان قوای سرخ و ضد انقلابی های روسیه امکان نیافت که با کمیته ی لنکران تماس حاصل کند.بالاخره بعد از ۱۴ روز به گیلان بازگشت.
۲۱- اعلام جمهوری به وسیله ی قوای ملی جنگل (خرداد ۱۲۹۹ خورشیدی)
دولت انقلابی ، اقدام به تحویل گرفتن ادارات و تعویض روسای آن ها کرد.رییس ژاندارمری مجددا به عنوان رییس ژاندارمری ملی به کار پذیرفته شد.نظمیه ، تسلیم و پادگان قزاق ها پس از مقاومت و کشته و مجروح شدن عده ای از طرفین ، خلع سلاح شد.
۲۲- عزیمت میرزا به فومن به عنوان اعتراض (تیر ۱۲۹۹ خورشیدی)
هنوز دولت تازه ی انقلابی ، سامان نگرفته بود که اغتشاش و خرابکاری انقلابی های سرخ با حمایت بلشویک های شوروی آغاز شد. با پیاده شدن ارتش شوروی در خاک ایران ، بلشویک ها به تریج به گیلان وارد و مشغول ایجاد سازمان های گوناگون مانند سازمان جوانان حزب کمونیست شدند.مصلحت اندیشی های میرزا کارساز نشد. کمونیست ها به تبلیغات شدید مرامی و اقدامات خودسرانه دست زدند.
۲۳- کودتای سرخ بر ضد جنگلی ها (مرداد ۱۲۹۹ خورشیدی)
دوشنبه ۹ مرداد ۱۲۹۹ با هدایت و حمایت قوای مسلح شوروی در گیلان ، مدیر بخش سیاسی امنیت نظامی آن در رشت بر ضد میرزا ، کودتای سرخ انجام گرفت. همه ی طرفداران میرزا را –هر که و هر کجا که بود- دستگیر و بازداشت کردند.انبار اسلحه ی واقع در باغ مدیریه رشت و شش توپ سنگین به تصرف عمال کودتا در آمد.
۲۴- فاجعه ی مهاجرت اهالی رشت به تهران-مهاجرت اول- (شهریور ۱۲۹۹ خورشیدی)
عصر روز ۵ شهریور ۱۲۹۹ عقب نشینی قزاق ها از رشت شروع شد ، در همان شب فرار و مهاجرت اهالی رشت به تهران هم آغاز گردید.
۲۵- تخلیه ی رشت از بلشویک ها-مهاجرت دوم- (مهر ۱۲۹۹ خورشیدی)
در اول مهر ۱۲۹۹ بلشویک ها برای بار دوم رشت را تخلیه کردند و تا حسن رود و انزلی عقب نشستند. قشون انگلیس مستقر در رودبار و رستم آباد ، حفظ پشت جبهه ی قزاق ها را به عهده گرفته بودند.قزاق ها وارد رشت شدند.چون موقع محرم بود ، اهالی رشت که در زمان بلشویک ها از رفتن به مساجد احتراز داشتند شروع به عزادار کردند.
۲۶- کابینه ی سپهدار رشتی-آشتی سران انقلاب- (آبان ۱۲۹۹ خورشیدی)
در گیلان ، مشکلات ایجاد شده و معطل ماندن امور مردم و به بن بست رسیدن انقلابی های کودتای سرخ ، موجب شد که سران تندرو و انقلابی بار دیگر ، دست همکاری به طرف جنگلی ها و میرزا دراز کنند.
۲۷- خط مشی جدید دولت شوروی (دی و بهمن ۱۲۹۹ خورشیدی)
روز ۲۴ دی ماه ۱۲۹۹ ، دولت شوروی در خط مشی جدید خود، به یک نفر از افسران ارشد مقیم باکو دستور داد که فوری به بندر انزلی عزیمت نماید و تمام قشون روس مقیم ایران را جمع کند و به روسیه برگرداند.
۲۸- تصفیه ی مسئله ی گیلان (اردیبهشت ۱۳۰۰ خورشیدی)
در ۶ اردیبهشت سال ۱۳۰۰ ، روتشتین ، وزیر مختار شوروی ، وارد تهران شد و همکاری دولت خود را با دولت مرکزی ایران در نطق روز ۱۶ اردیبهشت همان سال ، در روز تاجگذاری احمد شاه اعلام کرد.از نظر دولت سوسیالیستی شوروی ، نهضت مترقی و ملی جنگل که هدف آن مقابله با قراداد ۱۹۱۹ و حفظ استقلال و آزادی ایران بود ، به مسئله ی گیلان تبدیل شد.
۲۹- اعلامیه ی کمیته ی انقلاب ایران بعد از آشتی (تیر و مرداد ۱۳۰۰ خورشیدی)
جلسه ی دوم ملاقات احسان الله خان و خالو قربان با میرزا ، در فومن با حضور حیدر عمو اوغلی انجام گرفت و همگی تعهد کردند که صادقانه با یکدیگر همکاری کنند و طی اعلامیه ای به تاریخ اول تیر ۱۳۰۰ ، اعضای کمیته ی میرزا کوچک خان: حیدر خان عمو اوغلی ، خالو قربان ، میرزا محمدی و احسان الله خان اعلام شد.
۳۰- نامه ی روتشتین به میرزا و پاسخ آن (شهریور ۱۳۰۰ خورشیدی)
روتشتاین سفیر کبیر شوروی در ایران به وسیله ی سعدالله خان درویش از دوستان نزدیک میرزا کوچک خان و کالانتراف کاردار سفارت شوروی ، نامه ی مفصلی به میرزا ارسال داشت و خود را واسطه ی بین دولت مرکزی ایران و انقلابیون جنگل قرار داد.
۳۱- آخرین جلسه ی کمیته ی انقلاب-ملاقات نماینده ی میرزا با روتشتاین (مهر ۱۳۰۰ خورشیدی)
میرزا به عنوان نماینده خود ، شادروان انشایی را برای مذاکره و چاره جویی به تهران فرستاد که وی با سعدالله درویش به ملاقات روتشتاین رفت.روتشتاین به میرزا تکلیف کرد که بدون هیچ پیش شرطی تسلیم شود.
۳۲- اتمام حجت وزیر جنگ-آخرین نامه ی میرزا (آبان ۱۳۰۰ خورشیدی)
در اول آبان ۱۳۰۰ خورشیدی اعلامیه ای با عنوان اعلا و اتمام حجت با امضای وزیر جنگ – رضا – انتشار یافت که در این اعلامیه ، خواهان تسلیم اعضا و تحویل اسلحه و پیشنهاد تامین شده بود. در دوم آبان نیز دو اعلامیه ی دیگر درباره ی تمهید وسایل آسایش عمومی و جبران خسارت ملاکین و رعایا از طرف وزیر جنگ صادر شد.
۳۳- شهادت سردار جنگل (آذر ۱۳۰۰ خورشیدی) : میرزا به سوی خلخال رفت و در دامنه ی کوه گیلوان ، دچار بوران و برف شدید شد و در روز شنبه ۱۱ آذر ۱۳۰۰ از پا در آمد.
تیر تهمت(ابهامزدایی از زندگی و مبارزات میرزا کوچک خان جنگلی)
در برخی منابع از سوی برخی نویسندگان معاصر، این شخصیت مورد مذمت قرار گرفته و تلاشهای صادقانه او را مورد تامل قرار دادهاند، ملک الشعرای بهار ضمن آن که میرزا کوچک خان را مردی مذهبی میداند که برای آزادی ایران از استبداد و استعمار تلاش میکرد به وی تهمت تجزیهطلبی زده و نوشته است: از حرکات میرزا و کلنل محمد تقی خان پسیان پیدا بود که قصدشان ایجاد حکومت مرکزی صالح نبوده، بلکه به همان ولایاتی که در کف داشتهاند قانع بودهاند. (1)
در جای دیگر مینویسد: بدبختی از هر طرف روی آورد، بغداد سقوط کرد، پلیس جنوب به وجود آمد، خراسان از طرف سپاه انگلیس اشغال گردید، از این جهت هم طغیان میرزا کوچک خان در گیلان و خیابانی در آذربایجان و ماشاءالله خان و سایر یاغیان در کاشان و اصفهان و عملیات واسموس و دشتستانیان دولت مرکزی را ضعیف ساخت. (2) خواننده محترم ملاحظه میفرمائید که قیام شخصیت هایی چون کوچک جنگلی، شیخ محمد خیابانی از سوی ملک الشعرای بهار در ردیف یاغیگری ماشاءالله خان کاشی و تجاوزات قوای انگلیسی به شمار آمده و تلاشهای این بزرگمردان برای رهایی ایران از یوغ استبداد و استکبار، بدبختی تلقی گردیده است. احمد کسروی اظهار داشته است: نیروهای جنگلی به رهبری کوچک خان آشوب و آسیب سختی در کشور پدید آوردند، وی اضافه میکند: میرزا کوچک خان و همراهان او راهی مشخص نداشتند و به همین دلیل کارهای آنان نابسامان درمیآمد و دلیل این ادعا را این میداند که جنگلیها به اسم نبرد با بیگانگان ابزار دست گروهی بیگانه شدند زیرا برای دشمنی با انگلستان با دولت آلمان و قوای عثمانی اتحاد پیدا کردند و در میان خود سرکرده اتریشی داشتند و دولتهای مذکور از خصومت اینان با روس و انگلیس سود میبردند، و این موضوع میرساند که مردان کوتاه بین و سادهای هستند و از دوراندیشی و شناختن سود و زیان کشور بیبهرهاند و چنین کارهایی از نیک نامی آنان میکاست. کسروی در ادامه، جنگ وثوق الدوله با نیروهای جنگلی را موجه جلوه میدهد: با آن حالی که پیش آمده بود میبایست کار آنان یکسره گردد، آنان نیز کشوری در میان کشور پدید آورده و مایه گرفتاری دولت میبودند. (3) در حالی که افسران اتریشی، آلمانی و عثمانی که در جنگل همکاری میکردند اسیرانی بودند که از روسیه فرار و به جنگل پناهنده شده بودند و شکی نیست که رد درخواست پناهندگی آنان دور از جوانمردی محسوب میشد (4) و چنانچه اشاره کردیم میرزا کوچک خان از امکانات پیش آمده استفاده میکرد ولی بیگانه را بیگانه میدانست، هر کشوری میخواهد باشد و این نگرش را تا آخر با حفظ رسومات دینی و تبعیت از مذهب پی گرفت.
سید مهدی خان فرخ (معتصم السلطنه) که بخشی از ماموریتش از سوی دولت مرکزی در رشتبا سمت کار گذار صورت گرفته است مطالب مذمت گونهای در مورد نهضت جنگل آورده و یادآور شده است: من جنگلیها را متوجه کردم که کمیته جنگل و جنگلیها در مقابل دولت انگلیس از پشه در مقابل فیل هزاران بار کوچکتر و بیاهمیت ترند، وی میافزاید: از خارج مخصوصا تهران اشخاص هوچی، جاه طلب و شیاد (قیام) جنگل را با تبلیغ اهمیت داده و آن را چندین بار بیش از آنچه بودهاند جلوه میدادند یکی از این اشخاص دکتر ابوالقاسم خان از اهالی لاهیجان است که مدتی مبلغ بهاییها بود و ادعا میکرد که در فرانسه تحصیل طب میکرده است این شخص از جاسوسهای سفارت انگلیس بود، در ادامه نامبرده جنگلیها را انسان هایی ترسو دانسته که در مقابل انگلیسیها اقدامی نکردند. (5) نوشتههای وی در خصوص ابوالقاسم لاهیجی کذب محض است و برحسب منابع مستند دیگر نامبرده هیچ گاه دعوی تحصیل طب نمیکرد و مبلغ فرقه ضاله بهائیت نبوده است، و برعکس انسانی مسلمان، صاحب بصیرت و مطلع از جریانات سیاسی بود، فردی آزادی خواه صریح اللهجه به شمار میرفت و طالب خودستایی نبود و در هیچ منبعی او به عنوان جاسوس انگلستان معرفی نشده است، (6) روح متکبرانه این وابسته استبداد موجب شده که در خاطرات خود بگوید میرزا کوچک خان و همراهانش که از اعضاء هیات اتحاد اسلام بودند ناگهان بیدین از آب درآمدند، با تمامی این بدگوییهای آمیخته به کذب او نتوانست این حقیقت را منکر شود که قائد نهضت جنگل مردی دلیر و بیطمع بوده است و نیروهای میرزا کوچک خان مردانی شریف بوده و انگیزهای جز آزادی خواهی نداشتند. (7)
سرپرسی سایکس از میرزا کوچک خان به عنوان عامل سپهدار رشتی نام میبرد و مدعی استبرگشت میرزا به گیلان به منظور ادامه عمل پرسود یعنی به اسارت گرفتن ایرانیان ثروتمند و نگاهداشتن آنها برای پرداختخون بها یا باج سبیل بوده است و مینویسد حکومت ایران در مقابل جنبش جنگل ناتوان بود و اگر اقدامات بریتانیای کبیر نبود احتمال میرفتسلطنت را منقرض کند. (8) این در حالی است که ژنرال دنسترویل فرمانده قوای انگلیس میگوید: پروگرام نهضت جنگل حاوی همان افکار و اصول و مرامهای مبتذل و غیرقابل تحمل میباشد من جمله آزادی، مساوات، اخوت، ایران مال ایرانیان و دورپار خارجی، تصریح سایر مواد نتیجه ندارد زیرا همان اندازه که کذب محض استبه همان نسبت هم زیاد میباشد دنیا از این مرامها به ستوه آمده است. (9) گویا اگر شعار میرزا کوچک خان این بود که ایران مستعمر انگلستان است چنین برنامهای به مذاق این ژنرال انگلیسی خوش میآمد.
حبیب الله مختاری - فرزند کریم خان مختار السلطنه - که رئیس شهربانی معروف رضاخان در مشهد در ایام قتل مدرس بود، از جمله حامیان رضاخان به شمار میرود که از جمهوری ساختگی او هم دفاع کرد. (10) وی در اثری که به رشته تحریر درآورده، نوشته است: صفحات رشت، لاهیجان، مازندران و گرگان را میرزا کوچک خان و جمعی از اشرار و اعوان او شروع به چپاول وغارت کردند. (11) در صورتی که جنگلیها به هیچ عنوان به گرگان نرفتند و متهم ساختن آنان به چپاول و غارت از اغراض نویسنده حکایت دارد و میرزا و یارانش درجهت اصلاح جامعه ایرانی به سوی استقلال و قطع نمودن دست ایادی استکباری گام برمیداشتند، نهضتی که با قوای روس و انگلیس و عوامل دولت مستبد مرکزی به مقابله برخاست هدفی جز طرد مداخلات نامشروع و خانه تکانی و برانداختن کاخ ستم و نیل به حقوق راستین جامعه ایران و ساختن ایرانی رها از یوغ غارتگران نداشت، با این وصف متهم نمودن افراد آن را به یاغیگری و نیرنگ مقرون به انصاف نیست و تلاش توام مشقت آنان دفاع از حق محسوب میگردد، البته از طاغوتی چون رضاخان بعید نیست که حرکت میرزا کوچک خان را نوعی اخلال در نظم تلقی کند و اگر وی از این قیام تعریف یا حمایتی میکرد شک در درستی اهداف و مقاصد آن طبیعی بود. رضاخان و همفکرانش در برابر مخالفان اصلاحات به بینظمی کشور اشاره میکرد و حادثه جنگل، قیام کوچک خان و جمهوری گیلان و تلاشهای مبارزاتی شهید شیخ محمد خیابانی را به عنوان مصداقهای شرارت و طغیان مطرح مینمود و چنین قیامهای مقدسی را در ردیف قساوتها، غارتگریها و سفاکیهای رضاخان جوزدانی، نایب حسین کاشی و سایر راهزنان قلمداد میکرد و میگفت: این گونه بلواها و فتنهها باید خاموش شود تا راه اصلاحات هموار گردد! (12)
چقدر دور از حقیقت است که میرزا کوچک خانی که دارای ملکات اخلاقی است و مدام قرآن مجید همراهش داشتبه بازویش بسته بود و نسبتبه رهبران دینی علاقهای شدید تا حد مودتی توام با معرفت و با تاسی به سیره و زندگی آن بزرگان داشتبه عنوان فردی دل بسته به سیم و زر و در اندیشه جمع کردن ثروت و خریدن املاک مردم و غارتگر و مخل آرامش مردم معرفی گردد!
در مجله اسپار تاکوس - چاپ پاریس - ضمن یادداشت هایی که از کشور مکزیک برای آن فرستاده شده، عنوان گردیده است که از آثار فعالیت کمونیزم به سال 1919 میلادی در آسیا پیدایش دستهای در شمال ایران به رهبری روسها بود که نفوذشان را در گیلان و مازندران مستقر ساخته و در شماره اول مجله کمونیستبین المللی از آنان حمایتشده است و اضافه میکند ریاست اسمی این نهضتبا میرزا کوچک خان بود اما نهضت را روسها اداره میکردند ولی نویسنده در ادامه رشته مطلب را عوض میکند و میگوید میرزا کوچک خان مردی صدیق و باوفا است و یک ایرانی عمیق، متفکر به شمار میرود اما آنها که پیرامونش بودند و دعوی همکاریش را داشتند نیمی سرسپرده روسها و نیم دیگر سر سپرده انگلیسها بودند. در حالی که نهضت جنگل قبل از وقوع انقلاب روسیه به وجود آمد. (13) اسناد صحیح و روشن که به امضای میرزا کوچک خان جنگلی و خطاب به میرزا صادق خان کوچکی فرمانده گروه جنگلیان در فومن است گروهی را که میگویند میرزا کوچک خان بلشویک بوده باطل میکند و اصولا مردی مانند وی که اساس عقاید و نظریاتش بر مسلمانی و اجرای مقررات دین اسلام و دشمنی سرسختبا خارجیان مهاجم و ارتشهای روسیه تزاری و بریتانیا و عمال این دو دولت استعماری در ایران بود، هیچ گاه حتی یک بار خود را کمونیست نخواند و چنین اتهامی بر وی خطایی فاحش و کذب است. (14)
البته از سرلشکر سابق محمد حسن اخوی که به گفته ارتشبد سابق، حسین فردوست، مغز متفکر باند سرلشکر ارفع و طراح عملیات کودتای 25 مرداد 1332 ه.ق انتظاری نیست که در مجله فارسی زبان «ره آورد» چاپ لوس آنجلس امریکا بنویسد:
«بلشویکها در شمال استقلال ایران را تهدید میکردند و امیر مؤید سوادکوهی در مازندران و میرزا کوچک خان جنگلی در گیلان با این نیرو همکاری مینمودند، مهاجرین قفقازی و عدهای از اهالی فریب خورده محل تحتحمایت آن ارتش بیگانه جمهوری کمونیستی را در گیلان ایجاد کردند و قصد خود را به توسعه قلمرو خویش در تمام ایران اعلام نمودند.» و بعد میافزاید در چنین شرایطی همه در انتظار یک منجی بودند که ژنرال آیرونساید راه کودتای رضاخان را هموار ساخت. از آن سوی حامیان نظام کمونیستی شوروی میرزا کوچک خان را متهم کردهاند که از مرام تودههای خلق نفرت داشته است میرزا کوچک خان بر حسب گرایش های مذهبی حرکات مشکوک احسان الله خان را به تندروی و افراطگری او نسبت داد، تقی شاهین از این انتسابات برآشفت و نوشت کوچک خان در تلاش بود تا با ایجاد اختلاف در بین سران جنبش (حامیان کمونیسم) و یا لکه دار کردن آنها از طریق بهتان بافی و افترازنی آنان را کنار بزند و هم چنان مغرضانه به تکریم سردار محیی خائن و احسان الله خان و تکذیب سردار مظلوم جنگل پرداخت و نوشت: او [میرزا کوچک خان] چشم دیدن نزدیکی احسان الله خان نسبتبه کمونیستها و فداکاری وی در راه مبارزه [؟!] را نداشت. بطور کلی کوچک خان علاقهای به منافع تودههای خلق نداشت، او شخصی بود خرافاتی، عوام، سالوس و مقام پرست [؟!!] که نمیتوانستخود را از تاثیر زمین داران بزرگ [؟!!] و روحانیون مرتجع [؟!!] برحذر دارد. احسان الله خان (حامی کمونیست) اعتقادی به کوچکخان نداشت او به تزلزل و سازشکاری کوچک خان وقوف داشته و بارها شاهد تغییرات موضعگیریهای سیاسی او بوده است.» (15)
ابوالقاسم لاهوتی در مدتی که در ترکیه به حالت تبعید به سر میبرد افکار کمونیسم را قبول کرد و با این طرز تفکر به مخالفتبا روحانیت پرداخت، کودتایی که در تهران وسیله رضاخان به عمل آمد وسیله تحریک او شد و هوس کودتا و فرماندهی کل قوا و فتح تهران و تشکیل جمهوری کرده بود، لاهوتی در خصوص مخالفت کمونیستها و این که تصمیم گرفته بودند میرزا کوچک خان را ترور کنند اشعاری سروده که با واقعیت مطابقت ندارد ولی از این سرودهها میتوان به اختلاف عقیده بین حامیان کمونیسم و میرزای متدین پی برد و فهمید که آنان چه نفرتی از وی داشتهاند، وی در این اشعار نسبت هایی غرضآمیز به سردار جنگل داده که با شخصیت و اخلاقش موافق نیست: او را متهم کرده که از همراهی با رنجبران ابا داشته و برای احراز مقام کار میکند و با اعتراف به یک تشکیلات پنهانی متعلق به حیدر عمر اوغلی معتقد است که میرزا او را زندانی و بعدا تیرباران کرد در صورتی که خلاف حقیقت است و قبل از اطلاع رهبر قیام جنگل او به دست مجاهدین کشته شد. (16)
شخصی به نام س. ع. آذری که ظاهرا تمایلات سوسیالیستی داشته است مینویسد: نهضتی را که میرزا در رشت و جنگل ایجاد نمود به الوان مختلف رنگپذیر شد... میرزا به مشورت عقیده نداشت رفته رفته استبداد رای بر سایر صفاتش چیره شد، سخنان رفقای صمیمی و باوفای خود [؟!] را به هیچ میگرفت کم کم غرور و خودسری بر وجودش مستولی گردید تا سرانجام به ارتکاب قتل بیرحمانه حیدرخان عمو اوغلی مجاهد و دموکرات معروف شیرازه کار از دستش بیرون شد و در کوههای طالش و خلخال از سرما سیاه گردید. (17)
اظهارات این نویسنده که آمیخته به دروغ، اغراق و عاری از منطق و بدون مدرک و سند استخود میتواند این واقعیت را به اثبات برساند که میرزا نه تنها به سوی بلشویکها و هواداران آنها تمایلی نداشته بلکه به خاطر مخالفتبا آنها این گونه در محاق مظلومیت و آماج تهمت و ملامت قرار گرفته است.
اسماعیل رائین میرزا کوچک خان و اطرافیانش را متهم کرده است که سیاستمدارانی ورزیده نبودند و مکتب انقلابی ندیده بودند و نتوانستند پایه صحیح یک نهضت انقلابی را بگذارند. (18) اما همین شخص در جای دیگر مینویسد: مجموعه اسناد آقای شریفیان که همه را بیدریغ در اختیارم گذارده است... نشان دهنده این است که سازمان اداری و نظامی جنگل بر پایه صحیح بنیاد شده بود و او در مراقبت از مهمانان ناخوانده (بلشویکان قفقازی و ارتش سرخ) دقت فراوان بکار میبرده است. (19)
از نامهای که میرزا کوچک خان در جواب نامه یک افسر قزاق روسی مستخدم ارتش ایران و رئیس قزاقخانه در تهران نوشته میزان شخصیت، عقاید و علو فکر و همت او تشخیص داده میشود:
«... بنده به کلمات عقل فریبانه اعضاء و اتباع این دولت که منفور ملتاند فریفته نخواهم شد، از این پیشتر نمایندگان دولت انگلیس با وعدهای که به سایرین دادند و به یکبارگی قباله مالکیت ایران را گرفته، تکلیفم کردند، تسلیم نشدم مرا تهدید یا تطمیع از وصول به مقصودم باز نخواهد داشت وجدانم به من امر میکند در استخلاص مولد و موطنم که گرفتار چنگال قهاریت اجنبی کوشش کنم... در قانون اسلام مدون است که کفار وقتی به ممالک اسلامی مسلط شوند مسلمین باید به مدافعه برخیزند ولی دولت انگلیس فریاد میکند من اسلام و انصاف نمیدانم باید دول ضعیفه را اسیر آز و کشته مقصود مشئوم خود سازم...» (20)
این که ادعا شده میرزا کوچک خان از سیاستی قاطع پیروی نمیکرد و پارهای از نویسندگان عدم قاطعیت او را معلول زمینههای تربیتی، اجتماعی و سوابق تحصیلی و احیانا معتقدات محافظه کارانه او تلقی میکنند (21) نیز با حقیقت تطبیق نمیکند و نویسندهای که چنین نظری دارد، چند سطر بعد، خود چنین تحلیلی را نقض مینماید و مینویسد: «در چهارم ژوئن 1920 میلادی جنگلیها تشکیل حکومت انقلابی را تحت ریاست میرزا کوچک خان اعلام داشتند ولی چندی نگذشت که اختلاف نظرهای شدیدی بین میرزا و بعضی از همراهان چپگرای او پیش آمد بروز این اختلاف نظر، امری کاملا طبیعی و قابل انتظار بود چرا که بین طرز تفکر و روحیه و معتقدات رهبران گروههای متشکله ائتلاف تفاوتها و حتی تضادهای آشکاری به چشم میخورد... موضع میرزا کوچک خان و پیروانش بیشتر خصلت ضد استعماری و ضد استبدادی و جنبه عدالتخواهی و تساویطلبی بر اندیشه مذهبی داشت.» (22) بدیهی است این گونه موضعگیری بر علیه بیگانگان و حتی رفتار ستمگرانه دولت مرکزی و نیز حتی اختلاف در اندیشه و عمل با همکاران خود از سوی میرزا کوچک خان نمیتواند محافظه کارانه باشد و اگر اتخاذ این روش سیاسی معادل قاطعیت نمیباشد پس میرزا باید چه شیوهای را پی میگرفت؟ یکی از همکاران میرزاکوچک خان که بعدها بر سر اصول و معتقدات میرزا از وی فاصله گرفت و بر ضدش شورید میگوید میرزا در مذاکرات و مانند آن به من تاکید میکرد: خواهش میکنم سطحی و سرسری تصمیمی اتخاذ نکنی آن طوری که لازم است عمیقانه در این موضوع فکر کرده آن وقت تصمیم بگیریم. (23) نامه کوچک خان به رشیدالممالک خلخالی که از متحدین او بود و بعد به ارتش سرخ شوروی پیوست و با قوای بلشویک همراه شد نیز از قاطعیت و صلابت و موضع صریح این روحانی مبارز حکایت دارد: آقای رشید الممالک مسلم است که پایه احساسات و تصورات شما مبنی بر شهوترانی و جاهطلبی و ضعیفکشی و دشمن پروری است در این صورت هیچ وقت ایرادات ما، منطق ما و ادله ما، آتش حرص و آز و لهیب و تنعم التذاذ شما را منتفی نخواهد ساخت... (24)
پینوشتها:
1. تاریخ مختصر احزاب سیاسی، ملک الشعرای بهار، ج1، ص...
2. همان، ص28.
3. تاریخ هیجده سال آذربایجان، احمد کسروی، ص815- 812.
4. سردار جنگل، ص440.
5. مجله اطلاعات هفتگی، شماره 524، سال یازدهم، اول شهریور 1330 ه.ش
6. سردار جنگل، ص439- 438.
7. مصاحبه با مهدی فرخ، مجله سپید و سیاه، شماره 607، دهم اردیبهشت 1344 و نیز شماره 608.
8. تاریخ ایران، سرپرسی سایکس، ترجمه محمد تقی فخر داعی، ج2، ص749 و 784.
9. امپریالیزم انگلیس در ایران و قفقاز، دلسترویل، ص41.
10. شهید مدرس ماه مجلس، ص206- 205.
11. تاریخ بیداری ایرانیان، حبیب الله مختاری، ص151.
12. علل سقوط رضا شاه، نعمت الله قاضی (شکیب)، ص167- 166.
13. سردار جنگل، ص5 و 454.
14. قیام جنگل، ص35- 34.
15. ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج2، ص171.
16. رقابت روسیه و انگلیس در ایران، ص128 و 190 به نقل از دیوان لاهوتی، چاپ مسکو، سال 1946 میلادی، ص28.
17. سردار جنگل، ص434- 433; به نقل از کتاب بیرنگ، س. ع. آذری.
18. مقدمه اسماعیل رائین بر یادداشتهای میرزا اسماعیل جنگلی، ص8.
19. همان مقدمه، ص37.
20. رقابت روسیه و انگلیس در ایران، ص69.
21. پژوهشی درباره گیلان و تاریخ اجتماعی و اقتصادی آن (سرزمین میرزا کوچک خان)، دکتر احمد کتابی، ص126- 125.
22. همان، ص127- 126.
23. رقابت روسیه و انگلیس در ایران، ص106.
24. قیام جنگل ص236.
|